مرتضى راوندى

35

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آورد ، ناگهان چشمش بر او افتاد و محبت او در درونش جاى گرفت و گفت : « سبحان اللّه خالق - النور و تبارك الله احسن الخالقين . » ( تمجيد بر خدايى باد كه قلوب را منقلب و دگرگون مىسازد . ) زينب تمجيد او را شنيد و به زيد گفت . زيد فورا پى به مطلب برد و از نزديكى و مصاحبت با او نفرتى در دلش پديد آمد . نزد پيغمبر آمد و گفت مىخواهم زن خود را رها كنم . حضرت علت را پرسيد . گفت : « جز نيكويى چيزى از او نديده‌ام ولى شأن او اجل از مقام من است . » حضرت گفت : « زن خود را براى خودت نگاه‌دار » ، بنابراين زيد در حالى كه خواهش خود را از او بر آورده بود ، او را مطلقه نمود ، و عدهء او سرآمد . جملهء « ما او را به ازدواج تو درآورديم ، يعنى اين ازدواج به فرمان خدا صورت گرفته است . » چنان كه ديديم ، پس از ازدواج پيغمبر با زن مطلقهء زيد ، مردم زبان به اعتراض و انتقاد گشودند . پس از نزول آيهء 37 سورهء احزاب ، مردم دريافتند كه اين ازدواج بنا به مصلحت بوده است . اينك آيه : « فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ . » ( وقتى كه زيد از او كام گرفت ، او را به تزويج تو درآورديم تا بحثى براى مردم در ازدواج با همسر پسرخوانده نباشد . ( قرآن سورهء احزاب آيهء 37 ) دكتر بنت الشاطى در كتاب زنان پيغمبر راجع به مناسبات حضرت با زنان خود چنين مىنويسد : « زنان پيغمبر از اينكه نمىتوانستند دل شوهر خود را كاملا تسخير كنند ، رنج مىبردند و احساس بدبختى مىكردند ؛ به همين علت ، خانهء پيغمبر ميدان نزاع و هم‌چشمى زنان بود و پيشواى اسلام از اين وضع نامطلوب سخت ناراحت بود . تا حدى كه ممكن بود اين وضع ناگوار را تحمل مىكرد ولى وقتى كه كار بالا مىگرفت ، حضرت خشمگين مىشد ، آنان را زجر مىكرد يا از آنان دورى مىگزيد ، شايد به خود آيند و تنبيه شوند . گاه مشكلاتى كه در زناشويى حضرت روى مىداد ، نظير موضوع افك ( كه به عايشه نسبتهاى ناروا داده بودند ) و موضوع همسرى حضرت با زينب زن زيد ، و چند مورد ديگر موضوع با آيات آسمانى حل مىشد و صداها مىخوابيد . پس از آنكه به عايشه نسبت و تهمت ناروا زدند و موضوع بر سر زبانها افتاد ، در سورهء نور ، آيهء 11 تا 16 ، تعاليمى در مورد اين اتهام رسيد و مقرر شد مدعيان در اين موارد چهار شاهد عادل اقامه كنند . آيهء 11 چنين است : « إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ . . . » ( همانا آن گروه منافقان كه بهتان به شما مسلمين بستند ( و به عايشه تهمت كار ناشايست زدند كه رسول و مؤمنان را بيازارند ) مپنداريد كه ضررى بر آبروى شما مىرسد ، بلكه خير و ثواب ( چون بر تهمت صبر كنيد ) خواهيد يافت و هريك از آنها به عقاب اعمال خود خواهد رسيد . . . ) و در آيهء 12 چنين مىفرمايد : « آيا سزاوار نبود كه شما مؤمنان ، از زن و مرد ، چون از منافقان چنين بهتانى شنيديد حسن ظنتان دربارهء يكديگر بيشتر مىشد و مىگفتيد اين سخن منافقان دروغى آشكار است . » و بالاخره آيهء 13 براى اينكه اين گونه تهمتهاى بىاساس تكرار نشود ، مقرر مىگردد :